![]() |
![]() |
|
| نسیم وصل می وزد هر آینه بسوی تو - غروب جمعه می کند دلم هوای کوی تو |
|
نگریستم و دیدم مرا یاری نیست و جز کسانم مددکاری نیست، دریغ آمدم که آنان دست به یاریم گشایند، مبادا که به کام مرگ درآیند. ناچار خار غم در دیده شکسته، نفس در سینه و گلو بسته، از حق خود چشم پوشیدم و شربت تلخکامی، نوشیدم بیعت شما با من، بی اندیشه و تدبیر نبود و کار من و شما یکسان نیست. من شما را برای خدا می خواهم و شما مرا برای خود می خواهید.» 1 امروز مردم از ستم حاکمان خود می ترسند و من از ستم رعیت خویش. خواستم تا برای جهاد بیرون شوید در خانه خزیدید. سخن حق را به گوش شما خواندم، نشنیدید، آشکارا و نهان خواندم، پاسخ نگفتید، اندرزتان دادم نپذیرفتید.2 به خدا دوست داشتم. خدا میان من و شما جدایی اندازد و مرا بدان که از شما به من سزاوارتر است ملحق سازد. 3 شما کجا آتش کارزار توانید افروخت تفو بر شما که از زیادی آزارتان سینه ام سوخت، روزی به آواز بلندتان خوانم و روز دیگر در گوشتان سخن می رانم، نه آزادگان راستینید هنگام خواندنتان به آواز، نه برادران یکرنگ در نگهداری راز 4 گرفتار کسانی شده ام که چون امر می کنم فرمان نمی برند و چون می خوانم پاسخ نمی دهند. ای ناکسان! برای چه در انتظارید و چرا برای یاری دین خدا گامی برنمی دارید. دینی کو که فراهمتان آورد؟ غیرتی کو تا شما را به غضب درآورد فریاد می زنم و یاری می جویم، نه سخنم می شنوید، نه فرمانم را می برید. 5 شگفتا، به خدا که هماهنگی این مردم، در باطل خویش و پراکندگی شما در حق، دل را می میراند و اندوه را تازه می گرداند، زشت بادید و از اندوه بیرون نیایید که آماج تیر بلائید. بر شما غارت می برند و ننگی ندارید. با شما پیکار می کنند و به جنگی دست نمی گشائید. خدا را نافرمانی می کنید و خشنودی می نمائید. اگر در تابستان شما را بخوانم، گوئید، هوا سخت گرم است، مهلتی ده تا گرما کمتر شود. اگر در زمستان فرمان دهم، گوئید: سخت سرد است مهلتی ده تا سرما از بلاد ما دور شود. شما که از گرما و سرما چنین می گریزید با شمشیر آخته کجا می ستیزید؟ ای نه مردان به صورت مرد، ای کم خردان نازپرورد، کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم که به خدا، پایان این آشنایی ندامت بود و دستاورد آن اندوه و حسرت. خدایتان بمیراناد! که دلم از دست شما پرخون است و سینه ام مالامال خشم شما مردم دون که پیاپی جرعه اندوه به کامم می ریزید و با نافرمانی و فروگذاری جانبم، کار را در هم می آمیزید. 6 از خدا می خواهم به زودی مرا از دستشان برهاند، به خدا اگر آرزوی شهادتم به هنگام رویارویی با دشمن نبود و دل نهادنم بر مرگ خویش نمی نمود، دوست داشتم یک روز با اینان به سر نبرم و هرگز دیدارشان نکنم. 7 نفرین بر شما! که از سرزنشتان به ستوه آمدم، آیا به زندگانی این جهان به جای زندگانی جاودان خرسندید و خواری را بهتر از سالاری می پسندید. هرگاه شما را به جهاد با دشمنان می خوانم، چشمانتان در کاسه می گردد که گویی به گرداب مرگ اندرید، یا در فراموشی و مستی به سر می برید، در پاسخ سخنانم در می مانید و حیران و سرگردانید. گوئی دیو در دلتان جای گرفته و دیوانه اید، نمی دانید و از خود بیگانه اید. 8 سنگ بلا بر سرتان ببارد. چنانکه نشانی از شما باقی نگذارد. پس از ایمان به خدا و جهاد در رکاب رسولش به کفر خود گواه باشم؟ اگر چنین کنم گمراه باشم و در رستگاری بیراه. کنون گمراهی را راهنمای خویش و راه گذشته را پیش گیرید همانا پس از من همگیتان خوارید و طعمه شمشیر مردم ستمکار.»9 و در سحرگاه روزی که که حضرت ضربت خوردند فرمودند: «حالی که نشسته بودم خوابم در ربود، پس رسول خدا بر من گذر فرمود. گفتم ای فرستاده خدا، از امت تو چه ها دیدم و از دشمنی آنان چه کشیدم. فرمود: آنها را نفرین کن. گفتم: خدا بهتر از آنان نصیب من کناد و بدتر از مرا بر آنان گمارد. 10 1- خطبه 136 2- خطبه 97 3- خطبه 116 4- خطبه 125 5- خطبه 39 6- خطبه 27 7- نامه 35 8- خطبه 34 9- خطبه 58 10- خطبه 70 |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 17:40 توسط سید جواد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سيد ما، مولاي ما؛ دعا كن براي ما؛ صاحب ما توئي؛صاحب اين كشور توئي، صاحب اين انقلاب توئي، پشتيبان ما شما هستيد؛ ما اين راه را ادامه خواهيم داد؛با قدرت هم ادامه خواهيم داد؛ در اين راه ما را با دعاي خود، با حمايت خود، با توجه خود، پشتيباني بفرما.
|
|
RSS
|