مولاي من، به زباني خوانمت كه گنه گنگش نموده وبه قلبي نجوايت كنم كه معصيت تباهش ساخته است... چون به معاصي خود بنگرم زاري كنم وچون كرم تو را مشاهده نمايم، به طمع افتم، پس گر ببخشايي بهترين رحم آوراني واگر عذابم كني بهترين عدالت پيشگاني... پروردگارا، من آن گنهكاري هستم كه در خلوت از تو حيا نكرده ودرعيان حرمتت پاس نداشتم. من صاحب مصائب گران هستم، من آن بنده ام كه بر مولاي خود جسارت كرده است، من آن گنه كارم كه جبار آسمان ها را معصيت نموده ومرتكب گناهان كبيره شده است. من آن تبه كارم كه مهلتم بخشيدي ليك آزرم روا نداشتم. با حلم خود گناهانم پوشاندي، گويي مرا غافل نموده واز مجازات خود دور داشتي. با اين همه، گويي اين تو بودي كه از من حيا مي كردي!! چرا نگريم، در حالي كه عاقبت كار خود ندانم ونفس اماره و روزگار هر دو مرا مي فريبند. كركس مرگ پيوسته بر سرم بال وپر مي زند. از نزع روح خود مي گريم واز تاريكي گور وتنگي لحد مويه مي كنم. از سوال نكير ومنكر، از آن هنگام كه با خواري وبا بدني برهنه از گور بدر آيم، با باري از گناه وپشتي خميده از سنگيني معاصي. گاه به راست وگه به چپ خود مي نگرم، خلايق همه درگير كار خود هستند. عده اي با سيماي شاداب ومتبسم وگروهي با چهره هاي تيره وذليل در آن محشر كبري گام به عرصه قيامت مي نهند... تو نيز ما را فرمان داده اي كه سائل را از در خود نرانيم، اينك من سائل درگاه توام، آيا حاجت مرا روا نخواهي ساخت؟
معبودا، در اين دنيا بر غربتم ودر هنگام مرگ بر كُربتم رحم آور. بر تنهايي ووحشتم در گور وبر خواريم در هنگام حساب ترحم آور. آن گاه كه در بستر مرگ بر خود مي پيچم وآن هنگام كه در غسالخانه پيكرم را مي غلتانند وآن زمان كه خويشان وآشنايان جنازه ام را به گورستان مي برند، وآن گه كه به تنهايي در حفره گورم مي نهند، بر من رحم آور ودر خانه جديد مونس من باش!
+ نوشته شده توسط سید جواد در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 22:59 |


