روزگاری دل ما جنگ نداشت. حرمت ادمیان رنگ نداشت.دل ما روز به روزش روشن.ناکجاها به کجا راه نداشت.دل در اندیشه ما راهی داشت. هیچکس را به کسی بار نداشت.صاف بودند همه در دل خویش .راست بودند تمامی کم و بیش.هیچ راهی به دو رنگی نکشید.هیچ گامی پی سنگی ندوید.روزگاری همه در صف بودیم.خاکریزی که سراسر بودیم.حرمت ادمیان واجب بود. راستیها بخدا لازم بود.در صداقت همه بودند عیان. نی ریا بود نه هتک دگران.افتراها همه مزموم بودند.تهمتیها همه مغموم بودند.جای سجاده ریا پهن نبود. یاد و خاطره شهدای هشت سال دفاع مقدس گرامی باد
ساجدان را هم نیرنگ نبود.وای برما که تملق بشکست.کمر هر چه به اخلاق نشست.وای برما که دگر حرمت نیست.راه بی حرمتیان اسان نیست.یک زمانی دل مردم یک بود.اسمانی همه یک با یک بود.یک حرامی به در ما ننشست.هیچگاه راه امامی نشکست.یاد آنروز که دشمن در جنگ.میزد این پاک نهادان را سنگ.تیر و ترکش همه در جان بودند.ولی از دشمنی اگه بودند.چقدر داشت حلاوت ان تیر.چقدر بود شقاوت شیرین.ولی او دشمن این ملت بود.اری او رهزن این امت بود .جنگ بود و همگی شیر دلان .راه دیدند چنان شیر ژیان.وای بر ما چه شده این امت .وای برما به کجا شد الفت.وای برما همگی کینه شدیم .وای برما همه بی سینه شدیم.وای برما که نداریم خبر.اخرت را همه کردیم گذر.کاش روزی به امامم برسم.با نگاهش به نگاهم برسم.کاش جنگ دگری باز رسد.تا بدانیم به هر کس چه رسد. از: شاعرانه هاي بهبود
+ نوشته شده توسط سید جواد در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 11:54 |


