اصل فتنه چيزي کمتر از حذف رهبري نبود، هدف حداقلي آنها کاهش اختيارات رهبري بود، آنها براي اين حرکت زيرکانه خودشان، با شعارهايي وارد شدند که در آينده نزديک و با روشنگري که براي مردم عزيزمان صورت خواهد گرفت، مصاديق آنها را بيان خواهيم کرد. سکانس دوم: سازماندهي چهار لشکر انساني در قالب سازمان رأي در چندين لايه و يک مغز متفکر فکري، لايههاي بعد هم کارگروههاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، امنيتي، سياسي و غيره بودند. سازماندهي بيش از 20 کارگروه، گروه هاي دانشآموزي، دانشجويي، زنان، کارگران، کشاورزان، دامداران، کارمندان، همه و همه را در اين سازماندهي جاي دادند. سازمان رأيي که قريب به 300 هزار نفر را در بر ميگيرد. اعضاي اين سازمان رأي آموزش ديدند و سرانشان هم در خارج از کشور آموزش براندازي نرم را ديده بودند و با گروههايي با هدف براندازي نظام گره خوردند. سکانس سوم: اعلام در راه بودن تخلفي بزرگ اسفندماه تا 22 خرداد خيلي راه است، اين تخلف بزرگ را شما از کجا گفتيد؟ اساساً آيا اين تخلف بزرگ ممکن است؟ چند دولت در اختيار شما بوده است، اگر در دولتهاي شما تخلف ممکن بوده است، امروز هم ممکن است. سکانس چهارم: دولت مستقر دروغگو است و هم رئيس آن سکانس پنجم: تشکیل کمیته صیانت از آراء گفتند که براي صيانت از آراي مردم، هيأتي بايد تشکيل شود؛ اگر پيروز شديم که هيچ، اگر پيروز نشديم، فراخوان جمعيت يک ميليون نفري را که در برآورد آنها بوده است، به محل وزارت کشور ميرسانيم و صيانت از آرا را در آنجا عملياتي ميکنيم. بعد اگر پيروز نشديم، ابطال انتخابات را خواستار ميشويم. ابطال انتخابات و کوتاه آمدن نظام از چارچوب قانون، يعني عدم مشروعيت دولت در برگزاري انتخابات که در نتيجه غربيها بايد بيايند انتخابات برگزار کنند، سازوکار ما مشروعيت برگزاري انتخابات ندارد. سکانس ششم:تبریک به آقای موسوی هنوز مردم مشغول رأي دادن هستند که برخي به آقاي موسوي تبريک ميگويند. ساعتهاي پايان انتخابات است که آقاي موسوي هم اعلام ميکند که من برنده انتخابات هستم و آن هم با يک فاصله بسيار زياد. لذا من رئيس جمهور هستم. از روز شنبه بعد از انتخابات لشکرکشي خياباني آغاز شد. يکشنبه پس از انتخابات هم همان حوادث پيگيري شد و روز دوشنبه با فراخواني که زده شد، بنا داشتند از نجابت مردم ما سوءاستفاده بکنند و به بهانه 13 ميليوني که به آقاي موسوي رأي دادهاند، آنها را به خيابانها بکشند، اما مردم نجيب و بصير ما مراقبت کردند. گروهي آمد که رأي ما چه شده است؟ ولي گروه ديگري اساساً با سازماندهي و همراهمي قبلي آمده بود. تظاهرات غيرقانوني را در حدفاصل ميدان فردوسي تا ميدان انقلاب انجام دادند و سخنراني آقاي موسوي در ميان جمعيت و هدايت جمعيت به سمت ميدان آزادي و در خيابان آزادي هم آرام آرام به خشونت کشيده شد. اسناد و مدارکي داريم که گروهي به اراذل و اوباش پول داده بودند که چاقو بکشند، قمه بکشند، رعب و وحشت ايجاد کنند و عاقبت آن کردند که در باطن و اراده آنها بود. در روزهاي سهشنبه و چهارشنبه و پنجشنبه پس از انتخابات آنچه در فرماندهي آشوب اعلام ميشد، عيناً در خيابانها پياده ميکردند، ادامه داد: يک جايي گفتند سکوت، سکوت کردند، يک جايي گفتند چسب بر دهانتان بچسبانيد، چسب زدند، سرفرماندهي، فتنه را از طريق ماهوارهاي که در اختيار آنها بود، ساماندهي ميکردند در روز شنبه 30 خرداد، انتظار ميرفت که اقدامات تخريبي و خياباني وجود نداشته باشد. اما سران فتنه در انتظار به چالش کشيدن نظام بودند، اما آن روز لشکر قشون آنها کاهش پيدا کرده بود. اين بار برادران نيروي انتظامي و بسيج در کنار هم حضور پيدا کردند تا آشوبگران از اقدامات تخريبي چشم بپوشند اما آنها دستور خود را گرفته بودند. از مقابل سازمان حج و زيارت درخيابان آزادي تا ميدان فردوسي از ساعت سه بعد از ظهر به بعد از پنج جهت تا ساعت 4 هم درگيريها شروع شد و به اوج خودش رسيد. سکانس هشتم:همراهی احزاب و جریانات داخلی سازمان مجاهدين انقلاب که بسياري از عناصر اصلي آن در زندان هستند، حزب کارگزاران، حزب مشارکت، جبهه ملي، نهضت آزادي، دفتر تحکيم وحدت، مجمع روحانيون و هم بدنه اصلاحات در کنار هم تجميع شدند تا در مقابل نظام اسلامي، سناريوي خودشان را اجرا کنند. سکانس نهم: تخریب بسیج و نیروهای انقلابی - از دانشگاهها شروع کردند. اول از همه از کرج آغاز شد. فرزندان عزيز مردم که در ايام امتحان مشغول امتحان دادن در دانشگاه آزاد بودند، گروهي آمدند و روي پلههاي فلزي ورودي سالن امتحان با پايکوبي و سرو صدا و ايجاد وحشت، وارد سالن امتحانات شدند و گفتند که يا برگههاي امتحاني را پاره کنيد يا ما آنها را پاره ميکنيم. بچههاي من و شما را تهديد کردند، شيشهها را شکستند، سپس بيرون ريختند. - هنگامي که رسيدم، ديدم که در کوي دانشگاه تهران، موتورها دارند وارد ميشوند و آتشهاي گله گله در کوي شعلهور است. خبر رسيد که گروهي از روي نردهها با لباس شخصي وارد کوي شدهاند و برخي از آنها با شعار يازهرا(س)، به عناصر داخل کوي حملهور شدهاند. به فرمانده بسيج تهران، برادر سردار عراقي عرض کردم، برادر شما نيروهاي بسيج را اعزام کردهايد، فرمود نخير. هنوز نه نيروي انتظامي از من درخواست کرده و نه اعزامي از بسيج صورت گرفته است. کدام بسيجي با شعار يا زهرا(س) حمله ميکند؟ کدام بسيجي از روي نردهها بالا رفته است؟ اسم آنها را اگر سراغ داريد، اعلام کنيد. سکانس دهم: حمله به مراکز نظامی حمله به ناحيه مقداد سپاه را در خيابان آزادي انجام دادند، هزاران سنگ زدند، اما بچهها خويشتنداري کردند. به بسيج کارگري در حوالي ميدان آزادي حمله کردند، آنها هم باز خويشتنداري کردند، عاقبت به يک حوزه مقاومت حمله کردند، کار را به جايي رساندند که چند بسيجي و دو تا سرباز که مسئوليت دفاع از آنجا را برعهده دارند، سربازان التماس ميکنند که به حوزه ما حمله نکنيد، به ما اضافه خدمت ميخورد. اما يک گروه پيشقراول 25 نفره که عناصري از آنها دستگير شدهاند، جمعيت را به آن سمت ميکشند و به حوزه 117 بسيج حمله ميکنند. قريب 70 کوکتل مولوتف و دهها هزار سنگ سمت اين حوزه پرتاب ميشود. خودروها و حوزه را به آتش ميکشند. اين بچهها ناگزير ميشوند به بالاي پشت بام بروند. به آنها تيراندازي ميکنند. اين بچهها، فرزندان اين امت از نيروي انتظامي کمک ميخواهند، چون مسئوليت با آنها بوده، تا نيروي انتظامي برسد، آنها به حوزه حمله ميکنند. سکانس یازدهم: شعار اصلاحات خون ميخواهد در ماجراي کشته شدن خانم آقاسلطان؛ در حالي که در آن خيابان اصلاً درگيري وجود نداشت اما صحنه کشته شدن آن خانم را يک فيلمبردار کاملاً حرفهاي انجام ميدهد و عناصري در آن محل تلاش ميکنند تا بچههاي بسيج را به دام بکشانند و اگر ميتوانستند يک فيلم از يک رزمنده در آن صحنه داشتند، ميديديد که اين فتنهگران چه برنامهاي را پياده ميکردند. اساس فيلمهايي که از دوربينهاي خودشان ثبت و ضبط شده است، کسي که به حوزه حمله ميکند از پشت تير ميخورد، در حالي که اگر قرار بود تير به اينها بخورد، از جلو و از سمت حوزه بايد به او تير ميخورد. آن روز چند نفري در مقابل آن حوزه و چند نفري در نقاط ديگر شهر کشته ميشوند. 8 يا 9 کشته روي دست نظام ميگذارند. همان آرزويي که داشتند مبني بر اين که اصلاحات خون ميخواهد، محقق شد و آنها خونسرد نظاره ميکنند که با حرکت نفاقگونهشان نظام مقتدر اسلامي را به چالش بکشانند. سکانس دوازدهم: قلمفرسايي نفاق به بيانيههاي يکي پس از ديگري آقاي ميرحسين موسوي دقت کنيد، نفاق قلمفرسايي کرده است، به خط نوشته ديگران به امضاي ايشان. میدان را براي اهداف دشمن در اين کشور فراهم کردند، امريکاييها و انگليسها، ايتالياييها ، فرانسويها و آلمانيها، عريان به ميدان آمدند، چه ربطي به آنها دارد که سفارتخانههاي خود را براي پناه دادن به اين عناصر باز ميکنند؟ براي اين که اين جبهه اصلاحات به آنها گفته است که کار تمام است، دير بياييد ضرر کردهايد. سکانس سیزدهم: آنان که شکست خوردند در اين ميان گروهي هم مردود شدند. به فرموده رهبر معظم انقلاب گروهي از نخبگان، اهل علم و گروهي از سياسيون هم مردود شدند بدا به حال کساني که متوجه اين فتنه به صورت عميق نشدهاند و هنوز اهداف ديگري در سر دارند. سکانس چهاردهم: آنان که پیروز گردیدند خوشا به حال بسيجيها که با درک، با بصيرت از اين شرايط و فتنه، در دفاع از انقلاب و دفاع از بيانات و فرمايشات رهبري سينه سپر کردند، ما هيچ ترديدي در دفاع از اسلام و انقلاب و رهبري نداريم و تا آخرين قطره خونمان هم در اين مسير ايستادهايم.
سکانس هفتم: لشکر کشی های خیابانی
+ نوشته شده توسط سید جواد در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 7:32 |


